سرما خوردگی یسناااااااااااااااااا
سلام عزیز دل مامان هر چی دوست ندارم از مریض شدنت و بی حالیهای تو بنویسم اما اینقدر پشت هم مریض میشی که دیگه نمیدونم چیکار کنم عصر شنبه با خاله عاطی رفتیم خونه خاله میترا اینا و بابای و بابا جون اینا هم بعد ما اومدن اونجا. و بعد اونها هم خاله ژیلا اینا اومدن و تو حسابی بهت خوش گذشت و کلی بازی کردی اونشب خونه خاله میترا اینا یه کوچولو سرد بود چون کولر روشن بود ، فضای خونه سرد شده بود.و تو خوشمل خانوم هم از بس بدو بدو میکردی احتمالا بدنت عرق کرده بود و تو اون هوا سرما خوردییییییی البته شب وقتی اومدیم خونه طوریت نبود و فقط گفتی که خسته ای و هنوز اولای قصه بودیم که زود لالا کردی نصفه های شب بود که من اتفاقی دست...







